جرم این است
تو انکار مردانگی من فریاد زنانگی ام
سکوت/خاموشی/اضطراب/لرزش دستان سرد
نفس های ترسان:فروخورده:باز امده
لرزش دستان سرد:سردتر از مرده مردی از بامداد تا اکنون
و نوازش ها و حیوانییت های فرو خورده
تکرار...تکرار
درد همین تکراراست
کاش جسارت فریاد بود
کاش جسارت فریادشان بود از پس پشت شهوتهای منزه
که تن ات را خواهانم...تمام زنانگی ات را
اکنون
نه فردا
دستانت راخواهانم نوازشی باشد برایم
اکنون
نه فردا
پیچ وتاب
نفس های سنگین را اکنون و نه فردا
لحظه..اوج...واکنون را پایان رسید
کاش می دانستند مرا زنانگی ننگ نیست:که می فربندم با فردایی نا خواسته/کاذب
مرا چشمان تو دیدن /خاموش در مدفن خواهش زنانگی است
تو انکار مردانگی
من فریاد زنانگی ام
کاش نمی الودی هماغوشی ات را/تمامیت یک زنانگی را در التماس نوازشهایت /به فردایی کذب که هرگز از راه نخواهد رسید.
کاش می دانستی در همان اکنون که دستانت از التماس نوازش دستانم فارغ امد
من به ادراک طغیان شهوت خاموش چشمانت/غرقه در معصوییت پوسیده اجباری رسیدم
جرم این است
من فریادم
تو انکار
ملکه
خرداد 86
+ نوشته شده در دوشنبه پانزدهم مرداد ۱۳۸۶ ساعت 20:42 توسط سودابه
|