بعد از دیوار!
هوا از رطوبتی داغ/در تهوعی وسیع نفس می زد/نفسهای هماهنگ با شمارش معکوس دیوار//
پوست من نمناک است :مثل پوست دیوار که ابش دادند///
_چه سر خوشانه همه اب را بلعید:در نمی وسع غرق شد_مثل اندامهای فارغ از یک همخوابگی خیس/
می زند!
_چه سر خوشا نه همه اب را بلعید! دیوار کاه گلی کوچه ما!
دیواری که ما را در کودکی بن بست کرده بود و ما دشنامش می دادیم که خیابان را از ما ربوده است!
دیروز شکست!
ارام!
حتی فریاد نکرد!
من اما دیدم که گریست!
دیوار شکست :مثل لحظه شگفت عزیمت یاس ها از باغچه تا دمیدن در نطفه ای/ مثل
رابطه های کودکی مان!
و هیچ نگفت
غرق شد در خاکش!
_دیوار شکست........
و چشم ما را نور خیابان بست!
از ان لحظه اکنون ما به خیابان راه یافتیم...
و بعد از ان هر چه بود در انبوهی از جهالت بود!
کاش دیوار هرگز نمی شکست تا برایش فریاد نکنم مرثیه بعد از تو را::::
______________
مرثیه دیوار!!!
بعد از تو کوچه ما به خیابان را پیدا کرد مثل نسیم که به اتاق دم کرده رخنه کند>
بعد از تو دیگر هیچ پسری به من عاشق نشد و همه به من خیانت کردند///ولی هیچ گاه نفهمیدم
چرا دستانم دیگر در دستان هیچ کس عرق نکرد//
بعد از تو ما میدان را دیدیم در قلب خیابان:
__ و لی هیچ گاه نفهمیدیم چرا در خیابان همه قلبهایشان را در جیبهای مقوایی مخفی
می کنند///
بعد از تو ما دیگر هیچ شبی ماه را ندیدیم...پنجره های بلند خیابان ماه را هم از ما ربوده بود!
بعد از توکلاغهای خیابان به میهمانی گلهای ساعتی باغچه ما امدند و تمامی زمان را بر باد دادند!
بعد از تو دیگر شب با پنجره عریان من رایطه نداشت
____شب عروس پنجره های رنگارنگ خیابان شده است دیرگاهی است!
بعد از تو دیگر پدرم شبها به خانه نمی اید و همیشه لباسهایش بوی زنانگی می دهد
بعد از تو ما به خیابان راه پیدا کردیم:::
هر چه باید از دست داده باشیم از دست داده ایم!
شاید همه اینها از حسرت خیابان ارزانتر بود
هیج گاه نفهمیدم!
+ نوشته شده در سه شنبه سی ام خرداد ۱۳۸۵ ساعت 22:14 توسط سودابه
|