| |
| |
|
|
| |
انگار همین دیروز بود >در ميان بوي خام کودکي ام که هنوز از تندي بلوغ دور بود< >در هياهوي حرفهاي يواشکي< >مادر بزرگم را مهماني عزيز بود< <>مهمان مادر بزرگم چشمانش را پشت شيشه هاي تميز مخفي کرده بود< و <ان قدر شجاع بود که کفشهايش گلهاي ابکشي شده فرش مادر بزرگ را له کرده بود >لبخند مي زد شايد از اين فتح مي باليد< و مهربان تر از يک لبخند بود با من /بوسه اي <ونواي قلقلک اور عزيزم و <ان قدر روشنفکر بود که سيگار مي کشيد حتي از مهمان هاي پدر بزرگ هم بيشتر حرفهاي سياسي مي زد ولي من هيچ گاه نفهميدم چرا مادرم ان روز بزک کرد و با او رفت وهيچ گاه نفهميدم چرا مهمان روشنفکر مادر بزرگ شبها به خانه ما مي امد و مادرم برايش منقل مي گذاشت و ديگر روشنفکر نبود
و شايد هرگز نفهمم چرا مهمان روشنفکر مادر بزرگ ان شب به < بستر من لغزيدوتا صبح مرا رهسپار زنانگي کرد شايد فردا بفهمم چرا فردا که من مهمان روشنفکر خانه اي شدم با تمام زنانگی ام >
Medium (Media) Blog
مركز تخصصي طراحي قالبهاي پورتال جوملا!
دانلود قالب رايگان Desert (صحرا) براي وبلاگ بلاگفا
|
|
| |
|
|
|
|
|
|